بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی

رودی

شعر طنز نوکر

شامگاه

مجموعه:جک و طنز
تاریخ:1394/01/28

شعر طنز نوکر

نوجوانی آمد اندر منزلی از بهر کار
گفت خانم چیست نامت؟ گفت اسمم اکبر است

گفت در اینجا اگر خواهی شوی مشغول کار
از زبان باید تو باشی لال و گوشانت کر است

گفت روی چشم، هر امری که تا صادر شود
من اطاعت می کنم از هر که این جا سرور است

گفت خانم هر چه اینجا بشنوی از نیک و بد
گوش هایت یک بود دیوار و آن دیگر در است

هر غذایی را که خوردی خام و پخته تند و شور
حق نداری تا بگویی کاین بد و کان بدتر است

گر زدم یک لنگه کفشی بر سرت از روی خشم
نوش جان کن، باش ساکت کاین روال نوکر است

نوجوان با خنده از منزل برون گردید و گفت
این که می خواهی تو نوکر نیست، نامش شوهر است!

جایی که بی‌عدالتی جایگزین قانون شود، مبارزه به وظیفه‌ای مبرم تبدیل می‌گردد.

برتولت برشت

پرطرفدارها